محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4662

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : نظر ابو جعفر اين بود كه به تعهد خويش با ابن هبيره عمل كند ، اما ابو العباس كارى را بىمشورت ابو مسلم به سر نمىبرد . ابو الجهم كه به نزد ابو العباس ، خبر گير ابو مسلم بود همه اخبار وى را به ابو مسلم نوشت و ابو مسلم به ابو العباس نوشت : « وقتى در راه هموار سنگ افكنند تباه شود ، نه ، به خدا راهى كه ابن هبيره در آن باشد به صلاح نبايد . » گويد : وقتى مكتوب صلح كامل شد ، ابن هبيره با هزار و سيصد كس از بخاريان پيش ابو جعفر رفت ، مىخواست بر است خويش وارد منزل شود ، سلام بن سليم حاجب بر خاست و گفت : « ابو خالد خوش آمدى ، پياده شو با توفيق . » گويد : نزديك به ده هزار كس از خراسانيان اطراف منزل را گرفته بودند . ابن - هبيره پياده شد . بالشى براى او خواست كه بر آن بنشيند . پس از آن سرداران را خواست كه وارد شدند . سپس ، سلام گفت : « ابو خالد وارد شو . » گفت : « من و همراهانم ؟ » گفت : « براى تو تنها اجازه گرفته‌ام . » گويد : اين هبيره بر خاست و وارد شد ، بالشى براى او نهادند ، كه بر آن نشست و لختى با ابو جعفر گفتگو كرد . آنگاه بر خاست و ابو جعفر از پى او نگريست تا از ديد وى برون شد . گويد : پس از آن چنان بود كه ابن هبيره يك روز به جا مىماند و روز ديگر به نزد ابو جعفر مىرفت با پانصد سوار و سيصد پياده . يزيد بن حاتم به ابو جعفر گفت : « اى امير وقتى ابن هبيره مىآيد اردوگاه را مىلرزاند و از قدرت وى چيزى كم نشده ، اگر با اين سواران و پيادگان حركت مىكند عبد الجبار و جهور چكاره‌اند ؟ » گويد : پس ابو جعفر به سلام گفت : « به ابن هبيره بگو اين جمع را بگذارد و با نزديكان خويش پيش ما آيد . » سلام اين را با وى بگفت كه چهره اش دگرگون شد و با نزديكان خويش آمد كه نزديك سى كس بودند .